پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ - 09:38 - 2017 September 21
به‌روز شده در: ۰۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۷:۰۸
کد خبر: ۳۵۲۸
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۶:۵۸
تعداد بازدید: ۱۲۰۵
متن کامل مصاحبه با مهندس محتشم
تو بوشهر ما قیمت مسکن در شرایط برابر، 5/1 برابر سانفرانسیسکو و 8 برابر مادرید پایتخت اسپانیا ست، حالا شما ببین تو این شهر، با زمین هاش چه معامله ای کرده ن. دقت کنین من با شرایط برابر گفتم. ولی با شرایط واقعی و بر اساس قدرت خرید مردم، قیمت مسکن در بوشهر 10 برابر آمریکا و 14 برابر اسپانیاست.

به نام خدا

بی پرده با مهندس محتشم

هفته نامه دلوار: مهندس امیر حسین محتشم بخواد خودش رو معرفی کنه چه می گه؟

   بسم اللّه الرحمن الرحیم من متولد سال 1355 و دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی صنایع هستم.

هفته نامه دلوار: از کدوم دانشگاه؟

  دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران

  از وضعیت خانوادگی تون نگفتین؟

ـ متاهل هستم. همسرم از جامعه ی فرهنگیان این شهره. 2  تا فرزند دارم. یه دختر و یه پسر. به نام های رقیه و عباس

هفته نامه دلوار: خب

  اصالتا معلمم. لیسانسم "مدیریت صنعتی" است از دانشگاه خلیج فارس. کارم رو تو مناطق محروم استان شروع کردم. شهرستان جم، جزیره شیف ... جزو سوابق آموزشی ام و مسئولیت بسیج دانش آموزی در اداره کل آموزش و پرورش، روابط عمومی و ... از کارهای اداری من در زمان حضورم در مجموعه ی آموزش و پرورش بود. حدود 7 سال مدیر کل استاندارد استان بودم که با عنوان مشاور رییس سازمان به تهران رفتم. مدیر کل منابع انسانی و پشتیبانی و معاون انرژی ... از دیگر سوابق حضورم در سازمان ملی استاندارد است. در حال حاضر نیز با عنوان دبیر هیات فوتبال استان هستم.

هفته نامه دلوار: جناب محتشم، خودتون رو خیلی جمع و جور معرفی کردین. از تجربیات و توفیقات تون در طول این سالها بگین.

نکته ای که همه مون از ش غفلت کردیم اینه که به جای انداختن توپ تو زمین دیگران و نالیدن از زمین و زمان، یه بار هم شده سویه ی نور چراغ قوه ی انتقاد و انتظارات مون را سمت خودمون بتابانیم. این مملکت مال من و شماست. نه فقط در این حد که در جای یک مدعی بنشینیم کنار و جابجا از تاریخ 10 هزار ساله اش حرف بزنیم، از شکوه گذشته اش سخن برانیم. فلان داشته ایم و بهمان طور بوده ایم. بی پذیرش هیچ حسی از مسئولیت. صرف نظر از این هم که اصلا برای دانستن همین چند ادعای نیم خطی هم چقد زحمت گذاشتیم. من نگاهم به کارم همیشه این بوده که کی هستم و جایم در این مملکت کجاست. چی می تونم بکنم؟ نقشم چقدر است. چه سهمی می تونم داشته باشم. اول کار، نگاه طلبکارانه را از ذهن و یادم پاک کردم. با ذهنیتی بی سوگیری به بیرون نگاه می کنم. من به این خاک و به این آب، متعلقم. تعلق از جنس رابطه است. رفتاری دو طرفه و دو بر. در این رابطه که سرزمینم برای من همه اش موهبت بوده، من چگونه برخورد کردم. چقد هوایش را داشتم. از اولین روزی که کیف معلمی رو کول نهادم، آن را پر از این حس ها کردم. سرزمین من، شاگردان من، ... همه منتظر قدم های من بودند. من باید کاری می کردم برای این چشمان منتظر. تو شیوه ی کلاس داری، اگر چه داد مسئولین مدرسه در می اومد، ولی بچه ها دیگه با صدای زنگ، کلاس را منفجر نمی کردند برای رفتن خونه. رابطه ای که باهاشون برقرار کردم تا همین سالها باقیه. تو دهات های شهرستان جم، تو جزیره ی شیف و ... وقتی هم برا مسئولیت بسیج دانش آموزی استان، به اداره کل رفتم، برنامه گذاشتم. هم برا اداره این دفتر هم برا اردوها و گردهمایی ها. همه حساب شده و معنا دار. همه چی رو کاملا متحول کردم. یادمه اولین سالی که اونجا بودم، تجربه ی راهیان نور آن سال، برا همکارایی که سالها تو این کار بودن، هم خیره کننده بود. معتقدم پاشنه ی آشیل کشور ما، مدیریت اونه. خطاها و خسارتهایی که از این حیث به این کشور وارد میشه از خسارات جنگ بیشتر نباشه، کمتر نیست. امام علی (ع) هر جا می خواد شروع کنه، بعد از تقوا، میگه نظم. اصلا مگه میشه تو دنیای امروز و با این سرعت شگفت انگیز تحولات، بشه اَلّا بختکی حوزه های کاری را مدیریت کرد. سیاست های اقتصادی مون چیه؟ تاکتیک ها و خط مشی هامون رو چه حسابی تدوین شده ن؟ طراحی هامون حسب کدام ساختار چیده شده ن؟ برنامه هامون؟ بلند مدت هامون چگونه نشان گذاری شدن؟ اولویت هاشون چطوری رگولاژ شده ن؟ نقش کنداکتورها کجاست؟ جدا از اینا، هرز سرمایه هایی است حجم و ضریب تکرارشون تو جای جای این مملکت فراوانی بالایی دارن و سرجمع ریالی شون، بهت آوره. هر سازمان و مدیری تو جزیره ی خودش، هزینه هایی داره که اگه جمع شون ببندی، میشه بودجه ی یه سال یه مملکت. یه نمونه ش رو عرض کنم. اوایل ورودم به سازمان استاندارد بوشهر، با وضع جالبی از صادرات محصولی مثل گوگرد مواجه شدم. مواقعی بوده که ما پولی که بابت محصول صادراتی مون دشت نکردیم، تازه جریمه ای هم بابت معطلی کشتی تو بندر (دموراژ) به طرف خارجی پرداخت کردیم!. کجای دنیا این اتفاقات می افته؟ ویرانگری معنیش چیه؟ برداشتم رفتم خارک. با همکاری پتروشیمی اونجا، یه روزه، نمایندگی استاندارد تو جزیره ی خارک مستقر کردم. کاری که باید سالها پیش انجام میشد. یه ریال بابت ضایعه ای مثل دموراژ، پذیرفته نبود. نظیر این موارد کم نیستن. همین یکی دو سال پیش، تو اوج فشار تحریم ها و بی پولی مملکت، یه شرکت دولتی تو همین بوشهر برمی داره، میلیاردها تومان می ده ساختمان می خره!... حالا شما بیا، همین  رقم های خرده جزیی را کنار هم بذار. ببین چه رقم هنگفتی در می آد. شهرداری همین بوشهر، 2 سال نگذشته از یه طرح 3 میلیاردی، لودر انداخته همه را دپو کرده ریخته دور. پول های مملکت برا بعضی از آشغال کم ارزش تره. پولایی که ریال ریال آن از خون سربازان این کشور اهمیت شون بیشتره. اون وقت همین آدما، پاش برسه حاضر نیستن قرانی به یه خانواده ی فقیر تخفیف عوارض بدن و واژه ی قانون را گذاشتن دم دهانشون، تا دهن فقیر بیچاره ها را تخته کنن. این مملکتِ غرق ثروت و فراباری، حقش واقعا این نیست. مردمی نجیب و وفادار به انقلاب، که از هر هزینه ای در حق اون کوتاهی نکردن نباید این طوری مدیریت بشه.

هفته نامه دلوار: آقای محتشم شما یه مقدار آرمانی نمی بینین قضایا رو؟

ببین برادر من، برا دانه دانه ی حرف هام ادله ای ساختم. ببین وقتی تو بوشهر ما قیمت مسکن در شرایط برابر، 5/1 برابر سانفرانسیسکو و 8 برابر مادرید پایتخت اسپانیا ست، حالا شما ببین تو این شهر، با زمین هاش چه معامله ای کرده ن. دقت کنین من با شرایط برابر گفتم. ولی با شرایط واقعی و بر اساس قدرت خرید مردم، قیمت مسکن در بوشهر 10 برابر آمریکا و 14 برابر اسپانیاست. این یعنی فاجعه. کسی گوش داره بشنوه. اصلا کسی می خواد این حرفا رو بشنوه؟ یه شبه جزیره که زمین توش مث کیمیاست، جوری زمین هاش بذل و بخشش شده ن که آه از نهاد آدم بلند میشه. این حرفایی که ما از توزیع زمینهای شهر شنیدیدم خدا کنه راست نباشه. قانون اساسی این مملکت می گه دولت موظفه به هر شهروندش شغله بده. اصل 28 قانون اساسی به این تصریح کرده. حالا که تو شغلش موندیم، چرا باید فرصتی که داره را ازش بگیریم. چرا نباید از حق همین شهروند، برا داشتن مسکن دفاع کنیم. تو اصل 31 قانون اساسی مملکت من آمده که تامین مسکن حق هر ایرانیه. منتها ما برا این تامین چه کردیم. حیثیت معنوی شهروندان که به کنار، با هَستانیِ مادی شون چه کردیم؟ زمین های شهر، سرمایه ی مردم این شهرند. این شبه جزیره که زمین تولید نمی کنه. چرا باید اندک زمین های اون به راحتی خورده بشن. کم هم نیست. وضع حالایی شهر ما چیزی شبیه یک کاریکاتوره توسعه است. به فکر همه چی هستن جز آدمای این شهر. زمین هاش رو که شما می بینین چه به سرش درآوردن. یکی کیسه دوخته برا جریمه پارکینگ. یکی سبدی برا عوارض داره، یکی ... تنها چیزی که این وسط فراموش شده، بیچاره آدمی که اسمش شهرونده. یکی نیست بگه خب این وسط این مادر مُرده حقّی هم داره یا نه. یا فقط باید چلانیده بشه. البته من این عنوان شهروند را برای این اهالی شهر بوشهر، نارس می دونم. شهروندی فاقد هر گونه حقوقی که الزامی مفهوم شهرونده. شهروند یه پدیده ی جدیده. از این عنوان زیاد نمی گذره. بیشتر اونی که الان مصداق داره، اهالی و ساکنین هستن تا مفهوم شهروند. شهروندی بی یال و دم و اشکم.

شما ماده 55 قانون شهرداری ها را دیدی؟ انصافا تا حالا چه تصوری از شهرداری ها نزد شما و بلکه افراد جامعه وجود داره؟ کلهم اجمعین، نهاد شهرداری را تو درست کردن خیابان و میدان و سنگ جدول و ... خلاصه کردن.

هفته نامه دلوار: ببخشین آقای مهندس در ایجاد این تصور به نظر شما چه چیزی نقش داشته؟

بهتره بگیم چه چیزا یا چه کسانی. این تصور در وهله اول حاصل عملکرد ناقص و نارسایی بوده که تجربه شده. هر شهردار اومده، کارش را رو همین رنگ و لعاب بسته. از مردم تصور بهتری ندارن. یا فکر می کنن چشمای مردم تا همین حد را بیشتر نمی بینه. یا نمی خوان.  و بعدش هم قانعگی و پرهیزگاری ناستوده ی ما شهرنشینانه. وقتی همین ماده 55 را می بینی، می خوای داد بزنی. جیغ بکشی. چه تنزلی اتفاق افتاده. شهرداری که باید از نان و شغل و حرمت و  سلامت و بیماری شهروندش گرفته تا تمام مظاهر مادی زندگی شان، کار داشته باشد، شده مباشری در حد ساخت و ساز شهری. مگر می شود شهردار باشی، اما اینکه مردم شهرت چه دردی می کشند، چه می خورند، ... دخلی نداشته باشی. فساد و بیکاری و فقر با مردم شهر چه می کند؟ نقش شهردار در این وسط چیست؟ در  این حد که شهروند مفلوک شهرک، با هزار قرض و وام، آلونکی تهیه ببیند و تو برای کم کردن اندکی از عوارض ساخت، برایش قصیده ی قانون بسرایی؟ شوراها که در واقع می شه آن را به نوعی محصول مشروطه دانست، در واقع می آد تا همه ی هستانی مادی و غیر مادی شهر و ساکنانش رو در نظر بگیره. سرمایه ها و داشته هاشون را برای تامین یک زندگی شایسته و بهبود بخشیدن به فضای موجود، تصمیم سازی و راهبری کنه. شهردار در واقع مباشر این فراینده. هر چی قراره اتفاق بیفته، در کریدور شوراها رخ می ده. ثروت ها و سرمایه های شهر، در واقع خون اند که به رگهای شهر تزریق می شه. این تخصیص، نیاز جدی داره به آدم هایی خردمند و با فضیلت. همان چیزی که در واقع منظور نظر واضعان اولیه دموکراسی و حاکمیت شایسته ها بر روند تحولات جوامع است. اهمیت بی وصف حیات جمعی انسانها، دیدن دورادور همه ی نیازها، پیچیدگی ها و مطالبات شهروندان، نیاز به حضور آدم هایی فرهیخته، متخصص و توانمند را در این جایگاه بیشتر نشون می ده.

هفته نامه دلوار: به نظرتون آنچه تا حالا تو نحوه ی انتخاب ها اتفاق افتاده، رضایت بخش بوده؟

بهتره تو سطح گسترده ای موضوع را جستجو کنیم. هدف دموکراسی، انتخاب آدم هایی است خردمند تا امور اداره ی جامعه را بهشون بسپرن. زندگی مردم را با عقل مدیریتی و حسب منافع و مصالح عمومی اداره کنن. حالا این وسط اتفاقی می افته؟ چون درسته پدیده ی انتخابات در کشور ما مدتها از عمرش می گذره، اما ادبیات اون، همه گیر نشده. در عادات ما تغییری ایجاد نکرده. اگه هم کرده زیاد نبوده. خصوصا انتخابات های محلی، سرشار از ادبیات و معناهای قبیله ای و رفتارهای طایفه سالاریه. اینکه 300 میلیارد دلار وارد یه کشور میشه و مردم لذت ش رو حس نمی کنن، را اول باید تو این قبیل رفتاهامون جستجوش بکنیم. کسی که شاید نتونه خونه ی خودش رو اداره کنه، به سرش می زنه نماینده ی مجلس بشه. وزیر بشه. وکیل بشه. بعد آخرش این میشه که با این دریای ثروت، نگون بختانه می آییم بزرگترین ارتش بیکارای جهان را شکل می دیم. چرا؟ چون برنامه نداریم. چرا؟ چون آدم برنامه ای نداریم؟ آدمی که رفته اصلا نمی دانه این حرفا رو. چرا؟ چون هنوز جامعه ی من به این نتیجه نرسیده که آنچه سرش می آد، کار خودشه. باید مطمئن بشه که با این رفتارها هرگز نمی تونه بعدا نقش یه قربانی به خودش بگیره. باید باور کنه، تلخ یا شیرین که با انتخاب های بدش، یک شریک جرمه. از نوع واقعی اش. شما به ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری امسال نگاه بکنین. چه سیرکی درست شده بود. به نظرم بی آبرویی ملی بود.حالا باید از کی پرسید این نمایش کار کیه؟ مجلس بعد از حدود 40 سال از عمر انقلاب،  هنوز یه بار چشمش نخورده به این چاله ی بزرگ قانونی. هنوز ندیده مصیبت هایی که شرکت های خودرو سازی سر مردم در نمی آرن. هنوز ندیده اوضاع مخابرات رو. گند حقوق های نجومی رو و هزار درد ی که مردم جامعه رو به شدت دچار نگرانی و نا امیدی کرده. البته هستن آدم های آزاده و نماینده های کاربلد ولی هر چه هست روند کلی امور، رضایت بخش نیست.

و البته تداوم این وضع به نتایجی می رسه که به کلیت جامعه آسیب می رسونه. اینکه یه آقای مسئولی در بیاد و بعد از 4 دهه از عمر انقلاب بگه باید مدیر وارد کنیم، درسته یه برداشت شخصیه ولی عملا شاید تو بین مردم هم همدلی هایی بهش بشه. اول باید ساختار قانونی دهنه ی ناودان ورودی نخبه ها را برا شرکت در فرایند تصمیم سازی و حاکمیت بازتر کنه. ظرفیت های جامعه را نذاریم عاطل و باطل بمونن. توان علمی و مدیرتی جامعه ی ما خیلی بالاست. دوم نهادهای آموزشی و تربیتی، به وظایف شون در خصوص جامعه پذیری و تعلیم عادات لازم زندگی امروزی، عمل کنن و کارکردهای ویژه ای را به عهده بگیرن و مسئولانه تر و هوشمندانه تر کار کنن. رسانه ها از صندلی سخنگویی دسته ها و موضع ها در بیان و مصالح عمومی را بیشتر ببینن. نفع جمعی، منافع ملی و مصالح سرزمینی به مجموعه ی عناصر موثر در شکل گیری کنش فردی و هم کنش جمعی آدم های جامعه، اضافه بشن. اینا می تونن در کنار هم سرزمین را بلند کنن. آدم ها رو سر جای خودشون بنشونن. تو آدرسی که لازمه ی ترقی و آبادی یه مملکته. قابل درک نیست، این همه سرمایه و ثروت و این همه نارضایتی و نابسامانی.

هفته نامه دلوار: آقای مهندس فکر می کنین همه ش به مدیریت ختم می شه؟ چقدر این مدیریته مهمه؟

خیلی مهمه. ببین به همین سیاست های واردات خودرو نگاه کنین. از یه طرف ادعا میشه، برا حمایت از صنعت خودور و اشتغال داخلی و ... اقدام سخت گمرکی لازمه. از طرفی می بینی نه تو کیفیت خودرو جز تغییراتی جزیی و لاک پشتی، چیزی دیده می شه و نه در واقع جلوی ورود خودروی خارجی گرفته می شه. نمونه ی کره جنوبی را در نظر بگیرین. تا سال 2000، فقط حدود 2000 خودرو تونستن وارد این کشور بشن. خوب دقت کنین. GM  فقط 68 خودرو تو این کشور فروخت. فولکس واگن حدود صدتا. بعدش چکار کردن. این که می بینین. بیش یک میلیون خودرو به دنیا صادر می کنن. الان بیش از 80 درصد بازار خودرو دنیا دست ایناست. ما چکار کردیم؟ فلان شرکت دنیا، 12 تا خودرو فوق لوکس می سازه، 8 تاش وارد مملکت من میشه!. معنی این رفتارها چیه؟ کی رو داریم گول می زنیم؟ عمق فاجعه گفتنی نیست. مصیبت باره عملکرد ما. هر چقد مثال بزنم عمق سرخوردگی م بیشتر میشه. برا شما از یه کشور گمنام دنیا مثال می زنم. کشوری به نام بوتسوانا. یه کشوره تو جنوب افریقا. دو  سوم اون بیابانه. تا حدود سالهای پایانی دهه ی 90 میلادی، تو این کشور، فقط 3 تا دبیرستان بوده. خنده داره اگه بگم جمع کل آسفالت کشی خیابان های این کشور 3 و نیم مایل بوده. الان بیا ببین بوتسوانا کجای دنیاست. عملکردی خارق العاده داشته. رشد تولید ناخالص داخلی GDP   آن بیش از 9 درصده. یعنی بیشتر از کره جنوبی. تو سال های اخیر هر چی می بینی، جاهایی جون گرفتن و کشورهایی راه افتادن که هیچ مزیت خاصی تو سرزمین شون نداشتن، دلیل ش رو فقط باید تو کلاس مدیریت شون جستجو کنیم. اخیرا  کم هم نیستن. همین کشور کاستاریکا. تا همین اواخر جز موز و قهوه چیزی برا گفتن نداشت. با یه برنامه ریزی مناسب، الان حدود 40 درصد صادرات این کشور را لوازم الکترونیکی تشکیل می ده. حدود 60 ساله داریم رو خودرو کار می کنیم، تولیدات خودمون را با همین چین که عمر صنعت خودروی آن به یه دهه نمی رسه مقایسه کنین. تو تنوع و تحرک و طراحی. مال ما سال به سال دریغ از 50 سال قبل. حالا شما این مسیر را بگیرین و بیاین تو تسری بدین به سایر حوزه های صنعتی و تولیدی. اینا می گه پشت کارشون یه فکره. یه برنامه ی منسجم و سیاست سازی شده است. از اون جا بیا تو کیفیت های زندگی اجتماعی. روابط عمومی، حوزه ی عمومی، نظم اجتماعی، رفتار فردی و اجتماعی و سایر مظاهر و معناهای زندگی جمعی ما آدمها.

هفته نامه دلوار: شما چقدر این حوزه ی اجتماعی را تحت تاثیر این وضع می دونین؟

اتفاقا هر چی قراره رخ بده و تاثیرش دامنگیر سایر بخش ها هم بشه، تو همین حوزه ی اجتماعی باردار میشه. سرریز این حوزه می آد تو حوزه های دیگه و اونا را تحت تاثیر خودش قرار می ده. در حوزه ی اجتماعی و کمی پایین تر آن در "حوزه ی عمومی"، با معانی سر و کار داریم. با فکر و خردورزی روبروییم. با اندیشه و گفتمان درگیریم. حالا باید ببینیم جنس و سطح این حوزه و مفاد و مصالح آن چقدره.  تو یه نظام مردمسالار، چه چیزی تعیین کننده ی کنش های انتخاباتی و فرایند رای دهی است. وقتی نگاه من به انتخابات، فامیلی و قبیله ایه، چی از این صندوق رای در می آد. بالطبع اگر هم رییس قبیله انتخاب شون نباشه، ناگزیر عضو دیگه ای از این نظام عشیره ای و طایفگی مدرن از تو صندوق رای در می آد. با این تفاصیل جامعه به لحاظ توسعه انسانی و رشد مبانی اخلاقی، انتخاب مدیران خبره و آگاه، ساخت تصمیمات سخت و تعیین کننده، تدارک نظامات اداری و سیاسی جامعه و ... به چه سمتی برده خواهد شد؟

هفته نامه دلوار: آقای مهندس محتشم اجازه بدین برگردیم به حوزه ی کاری تون. شما خودتون به عنوان یک مدیر چقدر در توسعه ی این حوزه ی عمومی نقش داشتین؟

آموزش و پرورش دست بالایی داره تو این حوزه. در آماده سازی شهروندان این جامعه برا پذیرش نقش ها و ارزش های جامعه. قسمتی از این کار، از طریق مطالب درسی قراره تامین بشه و نقش گسترده تری هم این وسط بر عهده ی معلمه. نقش هدایت این روند و تسهیل تو ایجاد عادتها و یا تغییر و اصلاح برخی رفتارها. من در مدتی که مفتخر به کسوت معلمی بودم، سویه ی تلاش و وظیفه م حول محور مدل تربیتی بود که بچه ها را قادر کنه مسئولیت های شان را در قبال جامعه شون بشناسن و انجامش را تمرین کنن. بعد ها هم که رفتم  به سازمان استاندارد، این دیدگاه را به گونه ای دیگه پی گرفتم. من یه مدیر جوان تازه وارد به یک مجموعه تخصصی بودم. چیزی از آمدنم به این سازمان نگذشته بود که حجم انبوه مراجعین و دردسرهای بی پایان شون برام جلب توجه کرد. سالها عمر این انقلاب می گذره. اصل 44 قانون اساسی کلی اساس سبکبالی را برا سازمانها فراهم کرده. ابلاغیه ی رهبر انقلاب همه چی را برا حرکت مدیران فراهم کرده. اینا خودش یه بار غصه است. ظرف کمتر از چند سال 50 60 آزمایشگاه راه انداختیم. همه هم واگذاری به بخش خصوصی. تو تمام عمر این سازمان این رفتار بی سابقه بود. هم بار دولت سبک شده، هم اعتماد اجتماعی افزایش دادیم. کار را به مردم واگذار کردیم. حجم عظیمی از متخصصین و نیروهای قابل تحصیل کرده را به کار گرفتند. از طرفی دستگاه هم سبک بال شده و تازه فرصت نظارت پیدا می کرد. این همان کار درستی بود که باید انجام می داد. سرمایه ی عظیم ایجاد شده حاصل جسارتی بود که به خرج دادم و البته خودم را آماده ایستادن پای تاوانش هم کرده بودم. البته بنده جز قدردانی چیزی ندیدم و چندین بار مفتخر به دریافت لوح های ملی در این خصوص شدم. در سطح استان نیز به لحاظ بهبود عملکردها و تغییر در شیوه های اداری و نیز ایجاد رضایت در مراجعین و کارایی مناسب، ظرف 3 سال پیاپی به عنوان مدیر برتر استانی شناخته شدم. حالا شما خوب دقت کنین به ایجاد این حجم یه باره ایجاد آزمایشگاهها که در واقع یه موقعیت های علمی و حرفه ای هستن. تصور کنین یه باره تو یه شهر کوچکی مثل بوشهر 50 60 سازمان جدید ایجاد بشه. البته غصه م هم نمی تونم پنهان کنم که گناه مون اینجاست که بچه ی این شهریم. و الّا همین یک قلم را می شه تو تاریخ توسعه ی یه منطقه، شاهکار دانست...  نه فقط به مساله ی حل مشکل کنترل کیفیت واردات و کالاهای تولیدی داخلی و حتی درست شدن فرصت های شغلی بالایی برای جوانان بخصوص قشر دانشگاهی و تحصیلکرده. بلکه یه فضای جدیدی از سرمایه ی اجتماعی تو استان ایجاد شده. تو بین جامعه ی اقتصادی و دانشگاهی استان. کاری مثل کنترل و تامین امنیت سلامت کالاها به فرزندان درست خوانده ی همین مردم واگذار شده. این یعنی به نوعی توسعه ی اعتماد اجتماعی. خب این قدرت مدیر را در جای خودش چطوری میشه ارزش گذاری کرد؟ چون دیده نمیشه هم برا مردم عادی ارج و قربی نداره. این حرکات جسورانه جزو سرمایه های معنوی این ملته. شما وقتی می بینی یه باره دهها سد تو این کشور ساخته می شه، مثلا کشورمان میشه جایگاه سوم سد ساز در دنیا. این تنها سد ها نیستن که سرمایه حساب می آن. این کیفیت دانش و آن مقام سوم صنعتی یه سرمایه ی انسانیه. یه دارایی معنوی است. ارزش این دارایی خیلی بیشتر از آن سازه های فیزیکی است. سازه های فیزیکی فرو می ریزن اما دانش جزو ذات فرهنگه و بی استثنا منتقل میشه. میشه بخش دیگه ای از داشته های یک ملت. آن دانشی که ایجاد شده، آن مدیری که توانا شده و رسیده به این درجه از رشد فنی و توان صنعت، اینا جزو سرمایه های معنوی این مملکت هستن.  نکته ی اساسی که باید اضاف کنم اینه که به گمان من آن جرات و شهامت تحول و سازندگی یه مدیر از همه ی اینها بیشتر نباشه، کم ارزش تر نیست. روزی صرفاً خوراک و رزق شکم نیست، بلکه داشتن مدیران باانگیزه، جوانان غیرتمند و افتخارآفرینی در شرایط سخت نیز موهبت و رزق محسوب می‌شود

هفته نامه دلوار: جناب مهندس به عنوان یک مدیر برجسته ی استانی که در سطح ملی نیز سابقه ی مدیریت دارین، مزیت های استان را چه می دونین؟ برداشت تون از وضع فعلی استان چیه؟

ما یه مزیتی داریم به نام مزیت مطلق. آدام اسمیت تو یه کتابی به اسم ثروت ملل بهش اشاره کرده. یعنی رو کالایی انرژی بگذاریم که بهره وری بالاتری نسبت به دیگه تولیدکننده ها در آن داشته باشیم. با هزینه ای کمتر بتونیم تولیدش کنیم. اولین مزیت مطلق اینجا، شرایط بندریه. دریا  و بندر، تقریبا تمام ساخت اقتصادی اجتماعی گذشته ی این سرزمین را شکل دادن. از معیشت و درآمد تا سبک زندگی و حتی زبان و لحجه. روش نچسبیدیم. بوشهری جز همین تجارت و صیادی با چی زندگی ش را گذرونده. چرا باید سختی و جنگش، گرما و مرزداری ش را ما به دوش بکشیم ولی تا پای مثلا امتیازی چون "منطقه آزاد" می آد، برا بعضی توجیه نداره. تلخ و ترازیک بود که اون دوره ای که بحث منطقه ی آزاد در مجلس طرح شد، ما نماینده ای از بوشهر را نه در مقام دفاع و نه در مقام مخالف تو مجلس ندیدیم. نماینده ی ارومیه بجای نماینده های ما نطق کرد. اینا یعنی خسران. این مردم نسل اندر نسل با دریا و تجارت زندگی گذروندن، چطور حالا که هر کوره دهاتی، شده منطقه آزاد، حالا که بحث مزایا و برخورداری پیش می آد، اون وقت برا بوشهر توجیه نداره؟ دروازه های دیگه مون را بریم ببینیم. یه نگاه ساده می گه اگه ما رو نفت و گاز و پتروشیمی، سرمایه گذاری می کردیم و این انرژی که تو بخش های دیگه مثل خودرو صرف کردیم می گذاشتیم تو این بخش ها، الان ما وضع ما به مراتب بهتر از این بود. اگه تو صنایع پایین دستی نفت کار می کردیم، الان بخش بسیار بالایی از بیکاری موجود در جامعه، وجود نمی داشت... استان بوشهر، موزاییکی از همین پهنه است. به نظرم هر آنچه کشوری مثل ترکیه داره، دهها برابرش تو این مملکت هست. وقتی داشتن تو روستاهای زیبا و سواحل بکر این استان به اسم اسکله، همه چی را تخریب می کردن، می سوختم. برا این سواحل چکار کردیم؟ اگه همین میلیاردها تومان پول بی صاحب که بی هیچ توجیه عقلی و منطقی و بدور از هر گونه حسابگری مدیریتی، ریختن تو زمین های رملی و بیابانی استان اونم به اسم شهرک های صنعتی، بیامدن چند درصدش را صرف تجهیز و بهسازی همین سواحل می کردن. تاسیسات گردشگری ایجاد می کردن. اون وقت ببین چه ارزش افزوده ای ایجاد می کرد. الان ببینین تو شهرکهای صنعتی استان چه خبره؟ کلاغ پر نمی زنه. میلیاردها سرمایه خوابیده. بلکه سوخته. جاهایی هم تاسیساتی ساختن، نوعا چون تفکر دلالی پشتش بوده، پولها جابجا شده و درست قبرستانی از سوله ها جاشون باقی مانده. برا شیلات، برای صنعت نخل، معادن و ... اینا تازه وقتی در کنار صنایع عظیم نفت و گاز اسم شون آورده می شه، جنبی محسوب می شن. ولی در جای خودشون، تحول آفرینن. هر کدامش برا برخاستن یک مملکت جوابگوست. شما بافت قدیم بوشهر را ببینین. هر چقدر به این مجموعه نگاه بکنی می بینی برا گفتن حرف داره. از معماری، تاریخ، سنت ها و آیین ها، سرمایه ی اجتماعی و ... بعد این گنجینه بغل دست ماست. روح گذشته ی این سرزمین، تو دل کوچه پسکوچه های این آخرین تکه باقیمانده از آن همه تاریخ، جاریه. به جای آنکه برداریم بریم مثلا تو اطراف بزرگراه امام علی ع، آن بلا را سر دریا و محیط پیرامونش بیاریم، می آمدیم یه کار جدی زیر بنایی می کردیم و زیبا ترین مجموعه توریستی تاریخی تمام طول سواحل خلیج فارس رو می شد اینجا ساخت. با کمک ساکنانش. هم اونا که در واقع ساکنان اصلی این شهرند، از این وضع ناراحت کننده بیرون بیان، هم یه فضای بی نظیری حاصل می شد که می تونست چرخ های صنعت گردشگری را به طور واقعی به حرکت دربیاره. یه مجموعه واقعی و آماده. با کمترین هزینه و دست کاری، چه فرصتی می شد ایجاد کنیم. الیته اینا را من از باب نمونه ذکر کردم. هر چی نگاه می کنی، چیز دندان گیری به چشمت می آد که  میشه باهاش راه افتاد و راهی شد.

وجود انبوه جوانان متخصص، فعال وتوانمند و البته مومن در حوزه های گوناگون، مرزهای گسترده ی دریایی، دریا و مواهب بی شمار آن، وجود جاذبه‌های گردشگری، موقعیت فوق العاده ی جغرافیایی، از دیگر نقاط قوت، فرصت ها ومزیت های این شهر گرم و دوست داشتنیه که این بستر را آماده می کنند تا بوشهر زیبای ما، آماده تحولات بزرگ وحرکت به سمت پیشرفت و تعالی باشه.

هفته نامه دلوار: آقای مهندس برگردیم به خود شهر. تحلیل کلی تون از ترکیب و بافت فعلی فضای کالبدی شهر چیه؟

برخورد نامنصفانه و دور از هرگونه عقل برنامه ای که با شهر بوشهر شده،  شهر را به جزایری نا متحد، متفرق و با میزان برخورداری متفاوت و تبعیض گونه ای تبدیل کرده. خوش بینانه بگیم شاید ناخواسته بوده. یعنی آقا دلش نمی خواسته و در بهترین حالت قضیه، این کاره نبوده. فقط چون دلش می خواسته عضو شورا بشه یا شهردار، اومده و این بلا را سر شهر آورده. این یعنی فردیت غیر عقلانی. به باد گرفتن خاک و خون مردم. هیچ انگاری هستی و سرنوشت شان. بضاعت مادی و زندگی اشان. یه جایی کلی براش هزینه کردن و بعد یه جایی می بینی، رنگی از زندگی شهری نداره. واقعا خیلی به جنوب شهر ظلم شده. تا مدتها اصلا به کل نادیده گرفته شده بود. هر کی هر چه دلش بخواد بسازه. تملک کنه ... امکانات و تسهیلات شهری غمبار بوده اینجا. ساخت شهر را  بی هیچ تصمیم مصوبی، به 2 بخش شمال و جنوب با تمام تفاوت ها، تبعیض ها و دوگانگی ها، تقسیم کرده ان. پیوستاری با دو قطب کاملا متفاوت. بخش شمالی و بخش جنوب. اینجا فقط تفاوت در آسفالت و جدول کشی و نمای فیزیکی شهری نیست. آدم ها را هم دسته بندی کردن. میزان برخورداری از آب، برق، گاز هم، شمال، جنوب داره. آب در شمال، آب در جنوب. برق در شما، برق در جنوب و همین طور هر امکان زیست بهتر انسانی که تصور دارین، همه شمال ، جنوب شدن. بحث فاضلاب، بسیار عمیق تر و آزار دهنده تره. اینا که من عرض کردم یعنی اینکه   تو بوشهر ما مسایل از حیث امکانات مادی - رفاهی، تغییر وضعیت دادن و جنبه ی انسانی پیدا کردن.

شما به تنگگ ها نگاه کنین. انصافا چشماتونو ببندن، برین اونجا باز کنین، فکر می کنین اینجا یه شهره؟ جفره و جبری، سرتل، امامزاده، ریشهر ... همین فضیلت رو ببین. تو همسایگی فرمانداری بوشهر. یه لکه ی آزار دهنده ای بر دل شهر. چرا؟ اینا چرا دیده نمی شن؟ حق اینا از آن همه پول که تو این مدت نفله شده و در واقع دور ریخته شده چقده؟ مرکز استانی که خودش غرق ثروته.  همه جا بوی گند و فاضلاب و ... ورودی بوشهر را ببین. باید بینی ت رو بگیری وارد شی. مسئول اینا کیه؟ اون کسیه که مثلا دلش خواسته آقای رییس بشه. اما توان دفاع کردن از حقوق شخصی خودش را هم نداره.

یه صبح  اسفند یا آخر بهمن بود. ساحل بودم. حوالی رافائل. دیدم یه دستگاه لودر داره می کنه زیر سنگ فرش هایی که خیلی هم نیست کارش کردن... درست مثل اینکه بخوای به یه مملکت حمله کنی. بابا جان! تو برو گند شهر و کوچه های خاکی و ... از تو شهرت کم کن بعد بیا سنگفرش یه جای دیگه رو از نو درست کن. به این بهم ریختگی و جزیره ای عمل کردن باید خاتمه داد. منابع اندک را حسابگرانه بین همه به عدالت توزیع کرد. با برنامه ای از پیش طراحی شده و نظارتی قوی و دامنه دار. حالا بیا ببین سر پروژه های اجرا شده شون. هنوز یه سال نگذشته، کف پیاده رو ورم کرده و بالا زده. آسفالت بافتش باز میشه و ... هر جا دست می ذاری، مصیبت می بینی. پولای بر باد رفته این ملت.

شما بافت قدیم بوشهر را ببینین. این تکه ی زیبای کهنه با همه ی حرفهایی که ازش می زنن، تو نظامات طراحی و تصمیم سازی حضرات عملا جایی نداشته. من به تخصیص یه سری پول به این بخش هرگز نمی گم توجه شده.  ویرانه های مسلمانان تو اسپانیا، الان منبع درآمد سرشار این مملکته. رقم توریست های این کشور تو تمام سالهای اخیر هیچ وقت زیر 20 میلیون نبوده. ترکیه را نگاه کنین با همین بافت های تاریخی و قدیمی چه اقتصادی به هم زده. یه زمانی می رفتی ترکیه باید مواظب می بودی، جیبت رو نزنن. کیفت رو نبرن. اصلا وضعیتی داشت جامعه ی آنجا. با کار درست، مدیریت مناسب، در حال حاضر، بیشترین توریست دنیا را جذب کرده. ما با بافت های قدیمی مون چکار کردیم. اصلا نگاه مون به این بافت چیه؟ مردم، مسئولین، جوانان، با تجربه ها، در همین لحظه از تاریخ هم، نگاه ما به این بخش فیزیکی تمدن، یه نگاه هزینه اییه. به چشم خرج و هرز منابع بهش نگاه می کنیم. نه سرمایه و درآمد آفرینی. تغییر دنیا را حس کردیم، الزامات آن و ضرورت جنبیدن و تحرک را زیاد درک نکردیم. این بافت ها می تونن از پول نفت بیشتر درآمد داشته باشن. خیلی بیشتر. سالم و مولد. بازگشت سرمایه هم تو این بخش خیلی سریعتر اتفاق می افته. فقط تو کلیشه ها ماندیم. سریع می ریم سراغ نهاد سازی. اداره تشکیل می دیم. ساختار جدید می سازیم. فقط هزینه بر. دست و پا گیر. ستاد تشکیل می دهیم. جلسه پشت جلسه. خیلی هم اعضا به کارشون جدی باشن، هیچ اهرم اجرایی براش نیست. مصوبات باید از چه طریقی به مسیر اجرا بیفتن، ابزار پیشبرد کار چیه و مواردی نظیر آن، براشون چیزی مشخص نشده.

ستاد حفظ و مرمت بناهای قدیمی تشکیل می شن، اما ذهنیت به این کار و ظرفیت های در نظر گرفته شده برای آن اصلا روشن نیست. بافت قدیم بوشهر و در واقع همین چهار محل که متاسفانه قسمت های ارزنده ای از آن نابود شده، ظرفیت هایی داره کم نظیر. چه به لحاظ طبیعی و چه انسانی، فرهنگی و شهری. از حیث تمدنی ظرفیت نوشتن دهها کتاب داره. همین تکه ی شهر،  ذخیره ی  فرهنگی وتاریخی عظیمی است. الیته نه تنها تو شهر بوشهر تو جاهای دیگه ی این استان مظلوم هم این داستان وجود داره. محلات قدیم، با توجه به نوع معماری و دیرینگی تاریخی شون، می توانند ظرفیت مهم و با ارزشی در بیان تاریخ و هویت جوامع و شهرها باشن و فرصتی طلایی برا رونق صنعت گردشگری. البته اینا همه تو حرفه. باید اول طرح مساله کرد. سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی و پیگیری کرد. بايد ارزش اين محلات را در انتقال فرهنگ و هويت تاريخي، ایجاد ثروت های جدید، افزایش دارایی های مادی و معنوی جامعه و ... را در نظر بگیریم. ذهن مسئولان باید متوجه بشه که با چه موقعیت و با چه میزان اولویت روبرو هستن. تعریف و طرح مساله تازه خود یک شروع سخته برای انجام یک کار بنیادی و اساسی در این زمینه. من یه نمونه بگم. ببینین روس ها چقدر رو این استالینگراد کار کردن. این استالینگراد، تو قیاس با بوشهر، هیچ حرفی برا گفتن نداره. به تاریخ این بندر نگاه کنین. چند دوره اشغال شده. هر دوره هم با مقاومت و دلیری مردم شهر، دشمن پس نشسته. تاریخ اینها کجاست؟ 500 تکاور این شهر رفتن آن حماسه ی بزرگ تاریخی را تو خرمشهر ساختن. تاریخش کجاست؟ اصلا بچه های این شهر همین یک قلم مطلب را هم نمی دونن. موزه ی جنگ، کمترین حق این بندر مقاوم و تاریخی است. ممکنه چیزایی تو شهر درست کرده باشن. منم دیدم. ولی همه ش در حد یه گالری اشیاء قدیمی بیشتر نبودن. از ظرفیت پایگاههای نظامی استفاده کنیم و حقوق شهر را بهش برگردونیم. آنچه ازش دریغ شده و قابل و لایقش بوده را به این خاک پس بدیم.

هفته نامه دلوار: آقای محتشم تو تحلیل هاتون یه نگاه خاص به موضوعات شهری و مسئولین شهر دیده می شه که طبیعتا وظایف و تکالیفی را بر نهاد شوراها و شهرداری تحمیل می کنه. یعنی در واقع توسعه ی برداشت های فعلی از وظایف این دو نهاد مشورتی و اجرایی. چقدر این برداشت ما از صحبت هاتون را به واقعیت نزدیک می دونین؟

من چیز تازه ای از خودم نساختم. اینکه پدری از وظایف پدری ش، اصرار داره فقط بخشی از اونا را انجام بده، هیچ دلیل نمیشه که از سایر تکلیف های پدری معاف بشه. من شما را راه دوری نمی برم. کافی است به همین ماده 55 قانون شهرداری ها توجه کنید. ببینید نگاه قانونگذار به شهردار و نهاد شهرداری چیه؟ پرداخت قانون به جنبه ی انسانی و توجه به شخص و شان شهروند و حرمت و کرامت او خیلی بیشتر از پرداختنش به جدول و بتن و خیابانه. جدای از اینها مگه میشه، نهادی برای حل مشکلات زندگی شهروندان تشکیل بشه و بعد همین ساختار، بیاد و اون رو نادیده بگیره. جوری الان جا افتاده که شهروند بیچاره انگار می خواد بره پاسگاه. البته اونم پاسگاه های قدیم. رفتار کاملا تحکم آمیز. تحقیر کننده. چیزی تو مایه های فیلم برره ی مهران مدیری. کاملا در موضع افتادن با شهرداری. شهردار و مسئولین شهری باید بفهمن که مردم در معنی واقعی کلمه ولی نعمت اونا هستن. مردم ارباب ان. معنی نداره، یه کارمند با هزار قرض و کوله یه الونک بسازه و بعد ازش فلان مقدار به هر اسم بگیرن. تکلیف خانه دار شدن مردم بر عهده ی شهرداری است. الان بر عکسه. شهردار انجا نشسته منتظره که طرف پیداش بشه. هر چی بتونن بر این بیچاره بار می کنن. باید این ذهنیت د روهله ی اول، عوض بشه. پاک بشه از ذهن مسئولین شهری. از صدقه ی سر همین مردم شما اونجا نشستین. حالا همه چی را بر عکس کردن. شهروند باید بیاد مجیز هم بگه. همین پستی که درست کردن تحت نام شهربان. بنده اگه روزی دستم برسه، اول بار این جایگاه را حذف می کنم. و بعدش هم به مقابله با تفکری برمی خیزم که سبب ایجاد چنین وضعیت هایی در ارتباط با مردم شدن. شهردار نمی تونه نسبت به بیکاری مردم بی تفاوت باشه. حکومت کردن بر یه جماعت فقیر و بیکار، ذلیل و تو سری خور، چه لطفی می تونه داشته باشه. باید چراغ حاکمیت مان را به تمام زوایای زندگی شهری بتابانیم. همه چی را ببینینم. فقر مردم، کسادی بازار، بیچارگی درمانده ها، لجن ها و بوی آزار دهنده محلات جنوب شهر، فلاکت بی خانمانی و ... و خود را مسئول تمام این بخش ها بدانیم. " نؤمن ببعض و نكفر ببعض" نباشیم. دریچه ای از خیر و مهربانی به روی مردم بگشاییم. آغوش گرم مان را بی هیچ تبعیضی به روی مشکلات همگان فارغ از هر نسبت و هر طبقه ی اجتماعی وا کنیم. فقرا و دردمندان، بی پناهان و تنگدستان را به طور ویژه مورد رسیدگی قرار دهیم. واقعا حس کنیم مسئولیم. باور کنیم که مشمول ذمه خواهیم بود. عید سال قبل بود تو همین خیابان لیان. مامور شهرداری جوری لگد به بساط یه مشت آدم مظلوم دست فروش می زد طوری که اشغالگرها با مردم کشور اشغالی نمی کنن. این آدم را یه روز نباید اجازه داد تو شهرداری کار کنه. کسی که اینگونه رفتار می کنه، ذهنیت مناسبی برا کار برا مردم نداره. بابا، آن بنده خدایی که روز عید، که همه تو خونه هاشون مشغول جشن و شادی هستن، زده اومده بیرون برا روزی خانواده اش، لقمه نانی گیر بیاره، آسمان را هم نمک گیر می کنه. این هم یه شهرونده. یه انسانه. وقتی نتونستیم براشون کار جور کنیم، راهش پاک کردن شون از صحنه ی خیابانها نیست. اگر انسان حرمتی داره، کرامتی براش قائل هستیم، پس فرقی نمی کنه اون انسان یه بنز سوار باشه، مدیر فلان جا باشه، یا یه دست فروش بیچاره ای که کل بساطش 100 هزار تومان نمی ارزه.

هفته نامه دلوار: آقای محتشم با توجه به اینکه حضرتعالی دبیر هیات فوتبال استان نیز هستین، دوست داریم برداشت تون را در خصوص ورزش بوشهر بدونیم.

در اسلام ورزش یک ارزش تاکید شده است و در کنار اون خوشحال کردن مردم به‌واسطه کسب موفقیت‌ها یک عبادت است که اگر به ‌قصد قربت انجام بشه، سبب خیر میشه. در مقوله ورزش مثل سایر حوزه ها برای ارزیابی باید 4 عامل را در نظر بگیریم. ساختار اداری، زیر ساختها، امکانات و مدیریت. تو استان ما به نسبت زیر ساختهامون رشد خوبی پیدا کرده جز معدود رشته هایی که باید برا اونا هم باید کار گذاشت. البته اینا بی آینده پژوهی و کار دقیق برنامه ای، امید چندانی تو دل برا تعادل و تناسب در بین رشته های ورزشی و برخورداری عادلانه ی فعالان و علاقمندان آنها،  ایجاد نمی کنه. همه ما میدونیم در مملکت ما توزیع بودجه و حتی خود نظام بودجه ریزی بر پایه ی التماس و نامه نگاری و ملاقات و چیزایی مثل اینه. امیدوارم مسئولین بتونن سهم مناسبی از سبد بودجه ی کشور بدست بیارن. متناسب ظرفیت ها و داشته های استان. شرکتهای نفت و گاز هم تا کنون خیلی بی انصافی داشتن و سهم چندانی در توسعه ی استان ایفا نکردن، در این رویه هاشون تجدید نظر کنن و حق آب و خاک و سهم سرزمینی را رعایت کنن. البته در برنامه ششم توسعه ظرفیت‌های خوبی دیده شده که چشم ما به ماده 27 صدم درصد ارزش افزوده است. هیات های ورزشی باید به این مهم خیلی حساس باشن و پیگیر ظرفیت‌های قانونی و سهم شهرستان‌ها هم باشیم. در هزینه کردهای مان، دقت به خرج بدیم هزینه ها از محل وصول ظرفیت‌های قانونی، باید هدفمند و با برنامه صرف شوند تا شاهد فرصت‌سوزی و هدر رفتن منابع مان نباشیم. مثلا بعضی وقتا من فضولا در زمینه درآمدزایی ماده 88 یه سرک می کشم و خیلی به میزان وصول، هزینه کردها و اولویت هاش خرسند نیستم.  اینا البته هیچ ربطی به هیات فوتبال نداره. اینا مربوط به سازمان ورزش هستن. ولی من به عنوان یه شهروند علاقمند به خاک و خون مردمش، دنبال می کنم. مشورت می دم. حرف می زنم. در زمینه ی امکانات، با زیر ساختها وضع مشابهی داریم. ولی به لحاظ مدیریت و ساختار اداری، با توجه به وضعیت خاص مدیریت در ورزش و کمیته های ورزشی، یه سری اشکالات هست که بیشتر فرهنگی است. یعنی همین روحیات و اخلاقی که ما عموما در کوچه و خیابان هامون مشاهده می کنیم اونجا هم به نوعی حاکمه. هنوز برا یه وضع دموکراتیک و امروزی خیلی هامون آماده نشدیم. برا انتخابات و تعیین نماینده هامون خوب تمرین نکردیم. شایسته سالاری برامون عینیت پیدا نکرده. درونی نشده. اینا به هر حوزه ای آسیب می زنه. ورزش که در واقع مدل مدیریتی ش، باشگاهیه، بیشتر تحت تاثیر این رفتارهای ناپخته و پیشا مدرن قرار می گیره. در بخش فوتبال انصاف نگاه خوبی حاکمه. با حرکتهای بسیار خوبی مواجهیم. حالا ممکنه نتونسته باشیم رضایت سطح بالایی را ایجاد کنیم ولی در مسیر درستی داریم حرکت می کنیم. وضعیت های اخیر باشگاه هامون و خصوصا صعود تیم پارس جم به لیگ برتر کشور، نمونه هایی از این حرکت رو به جلو، هماهنگ و دارای برنامه است. بقیه ی باشگاهها و نماینده هامون هم وضع خیلی خوبی دارن. البته باز عرض کنم ما توقع مون یه چیزی است و امکانات مون چیز دیگه ای. با این داشته هامون داریم کار می کنیم. و بر اساس همین دارایی و داشته ها، من ارزیابی م رو انجام می دم. جای درستش اینه که بایست نگاه ورزش ما به بازی‌های آسیایی و پارآسیایی 2018 و المپیک و پارالمپیک 2020 باشه. برنامه ریزی کرده باشه و کارهای آینده پژوهی مون، اینها را از قبل دیده باشه. من در بحث ورزش فارغ از نگاه قهرمانی و پهلوانی، خیلی به عمومی سازی آن فکر می کنم. ماده ی سوم اصل سوم قانون اساسی، دولت را موظف می دونه که در خصوص ورزش همگانی، تکلیفش رو در حق ملت انجام بده. این اصل کاره. تنگ کردن دایره ی ورزش حول یک تعداد ورزشکار حرفه ای و آماتور، در وافع نادیده گرفتن جامعه است. باید ببینیم برا ورزش همگانی چکار کرده ایم. قانون اساسی این مملکت، تامین ورزشی را رایگان و از وظایف صریح دولت می دونه. به نظر شما این وضعی که الان وجود داره، شبیه این مطالبه ی اساسی هست؟ نه که نیست. خیلی ازش دوریم. باید خیلی انرژی بگذاریم. حالا بگذریم که ما در خصوص ورزش قهرمانی و بچه های مدال آورمون هم خیلی خوب عمل نکردیم. هم در تخصیص اعتبار و تسهیل کارشون و هم در قدرشناسی و تقدیر از زحمات شون. ببینینن در همین استان خودمون، چه رفتاری با قهرمانان ملی و المپیک و پار المپیک مون کردیم. با قلت امکانات، چه شور و شکوهی آفریدن ولی سهم ما در شناخت تلاش ها و ارزش بی نظیر کارشون چی بوده؟ جز حرف؟ بعدش هم تحت فشار رسانه ها و افکار مردم مجبور به کار شدیم، تقدیرمون از این قهرمانان به تحقیر شون بیشتر شبیه بود. اینا رفتارای خوبی نیستن. به جامعه پیام می فرستن. ما جامعه ی پر مشکلی داریم. دردهاش متراکم شده ن. ورزش خیلی می تونه کمک دهنده باشه. به جامعه مون نگاه کنیم. واقعیت هاش را ببینیم. زیاد نیست من مطلبی خوندم در خصوص همین عدم تحرک و بیماری های وابسته بهش. آماری که سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۴ درباره وضعیت میزان چاقی در ایران داده  بسیار تکان‌دهنده بود. از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران، ۵۰ میلیون نفر درگیر این مشکل هستن. میگن که میزان مرگ و میر به علت چاقی از مجموع مرگ و میر به علت چهار سرطان اصلی ریه، روده، پستان و پروستات بیشتره. خوب این وسط ما چکار کردیم؟ باید عمیق تر، دقیق تر و سریع تر راه بیفتیم. اگه نخواهیم صدمه ی بیشتری ببینیم.

هفته نامه دلوار: آقای محتشم زمزمه هایی است از اینکه بخواهین تو رقابتهای شورای شهر بندر بوشهر شرکت کنین. به فرض صحت این خبر، می خواین دیگاه تون رو در این خصوص بدونیم.

ببینین برا من انتخابات فقط طریقت نیست. بلکه واقعا موضوعیت داره. یقین دارم یکتا مسیر تحول و ترقی می تونه همین شیوه ی خردمندانه باشه. ولی در کنار آن باور دارم که اگر پدیده ی انتخابات و صندوق های رای و همپای آن، زمینه های ذهنی آن را هم در مردم مان فراهم کنیم، بدانند چرا می خوان رای بدهند، به کی رای بدهند و قرار است چه اتفاقی بیفتد، قطعا درختِ انتخابات، ثمر خودش را تقدیم جامعه خواهد کرد. شهر یک جامعه ی مستقل است. یک مملکت کوچک است و شورا یک پارلمان و محلی برای تصمیم سازی و تعیین سرنوشت شهروندان. شهردار چیزی جز مباشر و عامل اجرایی برا شورا نیست. هر چیزی هم که ذره ای به حرمت و کرامت آدمای شهر صدمه بزند، از وجاهت می افتد و هیچ صورت قانونی ندارد. مردم هم حق دارند عملا ببینند که شورا، نمایندگان واقعی و شجاع آنانند که قرار است پاسدار با صلابت حقوق شان باشند. حالا حسب اینکه این موضوع چقدر جا افتاده و مردم اهمیت و ضرورتهای آن را لمس بکنند، کارکردها و نتایج آن نیز متفاوت خواهد بود. به همین دلیل معتقدم حقوق شهروندی بهترین نقطه ای است که میشه از آن تحول را آغاز کرد. شهروندان را آگاه بخواهیم. صاحب حق بدانیم و مصدر کارها را به او احاله بدیم. قطعا برنامه هایی خواهیم داشت که جنبه های گوناگون زندگی شهروندی را خوب لحاظ کند و براش دستور کار معینی بپیچد. برنامه ای جامع با تفصیلی عملی و کاربردی و دارای قابلیت ارزیابی و پیگیری.  در وقت معین خود، مفصل به این موضوع خواهم پرداخت.

 

 

 

نام:
ایمیل:
* نظر: