پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ - 09:34 - 2017 September 21
به‌روز شده در: ۰۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۷:۰۸
کد خبر: ۳۴۷۹
تاریخ انتشار: ۱۹ مهر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۹
تعداد بازدید: ۱۳۲۶
نگاهی جامعه شناختی به تحولات امروز ایران
مصرف ۷۴ تا ۸۶ درصد منابع تجدید پذیر کشور موجب نشست دشت ها، پوکی خاک ، خالی از سکنه شدن حدود ۷۰۰۰ روستا ، و قرار گرفتن کشور در مرز فاجعه می باشد. رسیدن تعداد بیکاران به حدود ۱۱ میلیون نفر ...



ایران ، یک جامعه بدون گفت و گو است . سیطره "مونولوگ " بر " دیالوگ " ، اشتیاق به" پرگویی" و " کم شنوی " ، میل مفرط به تحکم و سلطه ورزی ، نبود سازوکارهای روشن و شناخته شده برای گسترش گفت و گو های معنادار و جمعی ، حاکمیت اسطوره قاطعیت ، و طرد فرآیند های دستیابی به سازش های ماندگار در فرهنگ سیاسی ، از نشانه های مهجور ماندن " گفت و گو " در ایران است.از سوی دیگر ایران امروزه با بحران هایی  دست و پنجه نرم می کند که راهکارهای کاهش و فیصله یافتن آن ها جز از مسیر گفت و گو نمی گذرد . ۱-بحران منابع آبی به مرحله خطیری رسیده است . مصرف ۷۴ تا ۸۶ درصد منابع تجدید پذیر کشور موجب نشست دشت ها، پوکی خاک ، خالی از سکنه شدن حدود ۷۰۰۰ روستا ، و قرار گرفتن کشور در مرز فاجعه می باشد . ۲- بحران رکود و اشتغال ، موجب محدود شدن مشارکت اقتصادی نیروهای فعال کشور در مرز ۲۴ میلیون نفر ، رسیدن تعداد بیکاران به حدود ۱۱ میلیون نفر در سال ۱۴۰۰ و نابرابری جنسیتی شدید نیروی کار کشور ( ۱۳.۵% زنان و ۸۶.۵% مردان در بازار کار حضور دارند )  شده است.۳-بحران فساد سیستمی که تا بن استخوان نظام اداری را آلوده ساخته و موجب کاهش عظیم میزان بهره وری کشور شده است . این بحران نه تنها نظام اقتصادی کشور را فشل و ناکارآمد ساخته بلکه مهم ترین عامل بی اعتمادی شهروندان نسبت به حاکمیت سلامت و  اخلاق نزد مجریان و کارکنان می باشد.۴-بحران سرمایه اجتماعی که در هر دو بعد پیوند و اعتماد به مرحله مخاطره آمیزی رسیده است. پیوندهای اجتماعی به ارتباطات فامیلی و خانوادگی تقلیل یافته و اعتماد شهروندان به فرآیندهای اجتماعی به شدت مخدوش شده است .ایران امروز به شدت از فقدان ارتباطات شبکه ای شهروندان رنج می برد ؛ بیش از ۹۰ درصد شهروندان با شوراها یا دیگر گروه های علمی ، صنفی ، سیاسی همکاری نمی کنند . همچنین میزان عدم همکاری مردم با مدارس، بسیج ، گروه های خیریه و ورزشی به بیش از ۷۰ درصد می رسد. ایران امروز تنها نام جامعه را یدک می کشد و بیشتر درگیر نوعی فردگرایی افراطی شده است.از سوی دیگر میزان اعتماد نیز به دلیل همین فقدان ارتباطات اجتماعی و شبکه ای وضعیت مخاطره آمیزی یافته است ؛ در سال ۸۴ ، بیش از ۷۰ درصد مردم میزان چاپلوسی، دورویی ، تقلب و کلاهبرداری در جامعه را "زیاد" ارزیابی کرده اند. برعکس  بیش از ۵۰ درصد مردم میزان گذشت ، امانتداری ،انصاف ، تعهد و صداقت در جامعه را " کم " دانسته اند .اینها و بیش از اینها ، دلایل محکمی بر ضرورت شکل گیری و آغاز مجموعه ای از گفت و گوهای ملی پیرامون حل و فصل ، یا دست کم کاهش این بحران ها بدست می دهد. به عنوان اصلی این یادداشت برمی گردیم ؛ نخست مشارکت ، بعد گفت و گو ! واقعیت این است که با فراگیر شدن و استقبال از ایده گفت و گو ( بخشی به دلیل تاسی از ایده حوزه عمومی و کنش ارتباطی هابرماس ) ، مجموعه ای از گفت  و گوهای تزئینی در کشور شکل گرفت که به دلیل پراکندگی و سلیقه ای بودن نتوانست منجر به انباشت دانش و تجربیات شود.گفت و گوهایی که یا به دلیل گرفتار ماندن در مصادیق سیاسی به جنگ حنجره با حنجره تبدیل شدند ، یا چندان محافظه کارانه که توان تحلیل واقعی و ساختاری مشکلات موجود را فاقد بودند. گفت و گوهایی که گویا فقط قرار بود زمان خالی برنامه سازان صداوسیما را پر کرده و احیانا ویترین فاخری برای تلویزیون ورشکسته دولتی باشند.می کوشم تا در ادامه و با بهره گیری از آموزه های جامعه شناسان پدیدار شناس ( ساتاس و وکسلر ) نشان دهم که چگونه مشارکت می تواند مقدمه ای ضروری برای شکل گیری گفت و گو تلقی شود.این دو جامعه شناس کوشیدند تا نشان دهند که شرط لازم برای شکل گیری کنش متقابل عبارت از حضور دونفر ، آگاهی نسبت به حضور دیگری ، ضروری بودن حضور دیگری و نهایتا  پذیرش یک رابطه تعاملی می باشد. به عبارت ساده تر چنین کنشی مستلزم به رسمیت شناختن طرف متقابل در یک رابطه برابر می باشد .بنابراین در روایت " ساتاس و وکسلر " مشارکت پیش نیاز و لازمه کنش متقابل محسوب می شود . کنشی که با فقدان یکی از طرفین شکل نمی گیرد و شاید بعد از آغاز ، با غیبت یک طرف به سمت محو شدن و از دست رفتن نیل پیدا می کند.با الهام از این آموزه ها می توان گفت که فقدان گفت و گو در جامعه ایران بیشتر ناشی از علل ساختاری همچون رابطه عمودی و سلسله مراتبی ، غیر پاسخگو بودن حکومت ، عدم وجود شفافیت در مناسبات سیاسی - اقتصادی ، ضعف جامعه مدنی و عدم شکل گیری خرد سیاسی و امنیتی شدن سریع مباحث می باشد.این عوامل ساختاری موجب کاهش مشارکت شهروندان در یک رابطه افقی و برابر با یکدیگر شده است . از همین رو  گفت و گو های مبتنی بر نابرابری های ساختاری بیشتر جنبه فانتزی یافته و معمولا  نمایشی برای وجود مناسبات دموکراتیک تلقی می شوند.

نام:
ایمیل:
* نظر: